**

مي نويسم با دلي پر پر شده
از اشك هاي خون شده
مي نويسم از چشماي كور شده
از شب و روز يكي شده
مي نويسم تا بداني اگر چه شايد دير است
شايدم تقدير شوم من اين است
كاش برا عاشق ها عشق با غم همگام نمي شد
جداي دشوارو مرگ اسان نميشد
كاش مي شد معشوقه اي داشت
كه با بودن اون دنيا يكسان نمي شد
كاش مي شد دلي شكسته نمي شد
دلي بازيچه ي دل سنگي نمي شد
كاش مي شد چشمانم هيچ نمي ديد
كه از رخ زيباي او مجنون نمي شد
كاش مي شد هر دلي فرياد مي زد
كه بي دل دادگي دل دل نمي شد
كاش مي شد هر كجا مي رسيدم
كلامم هر نفس نامش نمي شد
كاش مي شد عا شقي ها بد نمي شد
يكي اينور يكي اونور نمي شد
كاش مي شد اين دلم مجنون نمي شد
كه از ديوانگي سهمي نمي شد
نگاهام خسته اند حس قريبيست
لبانم تشنه اند احساس مي كنم فقط تو ميتوني سيرابشون كني
تودلم اتيشه فقط تو ميتوني ارومم كني

